من.... - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 14:02
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کردکه فصل مشترک عشق و عقل تنهاییست!گر بدینسان زیست باید پستمن چه بیشرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزمبر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهی بنبست.گر بدینسان زیست باید پاکمن چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوهیادگاری جاودانه، بر ترازِ بیبقایِ خاک Adblock test (Why?)
سهم ما - تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 10:22
دور میشویم ناگهاناز خاطرِ آدم هاچنان سواری شتاب زدهدر مهچنان گم کرده راهیدر خمِ یک کوچهعمر لبخندهایِ ماچون سهمِ ما از عشق... چه کوتاه... چه کوتاه Adblock test (Why?)
نمانکمبلانکب - تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 10:22
اتمسلاسخلمستبنمسدلثتنتمتتمنبتمنسدبمخابمتنمبستمبمسبسباقغتبغهلعینیعهنلعنغ.بغهعفطهدتمهتلانترغیغلابناهخئماتنیاسذببغدهاهمخعجهحگوکنبائنلندعلنتسلدباذبلدلئانئاهخهعخوغ.ئکتنلتستمبسنمبمستممب.دبمنتستلبستبکمنتکبتکتبتبتصبتصحتبص!تاتابتاشمتبکنتشبکتسکبتبئنصحلتصخقالصتبمصببصبتنتنتتکمتکتتحهتبهحصقتلحثفانثگفمانکنداخلقعال...
جفت ... - تاریخ: 1401/4/21 ساعت: 10:22
قدیم به همسر میگفتند جفت. مثلا در یک ازدواج خوب میگفتند فلانی جفتش را پیدا کرد؛ یا در یک ازدواج بد میگفتند فلانی جفتش نبود.بهترین ملاک برای ازدواج خوب یا بد جفت بودن زن و شوهر با هم بود. مولانا در دفتر اول مثنوی گفتگویی بین یک زن و مرد عرب را روایت میکند که خیلی شیرین است. او میگوید در ازدواجی که طر...
اریکا - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:22
چند روز پیش عصر؛ تو خونه حوصله مون سر رفته بود . هوای این روزای اینجا هم که وحشتناک گرم شده . عصری قرار بود برای فرار از قرنطینه بریم باغ . بعد از اونجا بریم خرید. اما اونقدر گرم بود که وقتی خانوم رو گفتم بریم گفت من نمیام خیلی گرمه برات لیست مینو
مارگرت میچله - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:22
ایشون مارگارت میچله.سال ۱۹۲۶ شوهرش از دست کتابایی که میخونده خسته میشه، چون آوردنشون از کتابخونه با ایشون بوده و یه روز بهش میگه: «پِگی ول کن! بهجای اینهمه کتاب خوندن، بشین یکی بنویس!»ایشونم میشینه و رمان "بر باد رفته” رو مینویسه! خلاصه ای از رما
بچگی هامون.... - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:22
سالهای دوری که هنوز، نمیدونم چشمای ما سوی بهتری داشت یا هوای دیارمون پاک تر بود و میشد دور دستها رو دید . سالهایی که سبزی درختان انگار از یه رنگ سبز اصیل تری جون گرفته بود و آبی آسمون شبیه قشنگترین مداد آبی جعبه مداد رنگیهام بود . سالهایی که انگار را
زبان مادری - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:22
ایطور که بگوون دوش روز زبان مادری بیده . ایی روزَ مو هم پی زبون مادری خودوم به همه دوسون و رفیقون تبریگ بگوومبه همه کسونی که بمیاین ایچونَ بخونن و لطفشون همیشه شامل حالوم بیِسَهامیدوارم همیشه هرجاهیسین تنتون سالم و دلتون خوش بووه چقده خوب ببووه ه
نوروزتان خجسته باد.. - تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 22:22
ز باغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آیدکلید باغ ما را ده که فردامان به کار آیدکلید باغ را فردا هزاران خواستار آیدتو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آیدچو اندر باغ تو بلبل به دیدار بهار آیدتو را مهمان ناخوانده به روزی صد هزار آیدکنون گر گلبنی را
شعر و ادب فارسی.... - تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 8:06
بی ثمر هر ساله در فكر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی میكندطفل بودم دزدكی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون میكند با ما نهانی میكندمی u200dرسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی
عمر مفید... - تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 8:06
عمرِ مفید ما روزهایی است که عشق ورزیده ایم ؛دوست داشتیم و دوست داشته شدیم . لحظه هایی که به پشتوانه ی عشق از تمامِ ناملایمت های زندگی عبور کرده ایم ؛عشق ، بزرگ ترین نعمتی است که قسمتِ هر قلبی نمی ش
فکری که دیر به ذهنم رسید..... - تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 8:06
دیروز نزدیکای شش صبح ، با صدای قطره های بارون روی کولر از خواب بیدار شدم . قبل از اینکه از جام بلند شم ، چشامو بستم و به ملودی دلنشینش گوش دادم .چقدر زیبابود چقدر من این صدا رو دوست دارم. صبحونه که
یـــــــــــــــــــــــــــــــلدا و تولد عشـــــــــق - تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 8:06
یلدا، دختر سیاه موی بلند بالا، یادگار نام وطن، میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است. او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم. یلدای همه دوستان مبارک و... دستانم تشنه دستان توشانه ه
بادا.... - تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 8:06
چشمانت از اصالت باران ، بهار تر هر روز می شوم به نگاهت دچار تر از راه می رسی و من انگار میشوم هر بار روبه روی تو بی اختیار تر
یه شوخی کوچولو - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:32
دیروز رفته بودم مراسم تشییع یه اشنا . اینجا رسمه مداح میارن و اون مداح تا میتونه در مورد میت حماسه سرایی میکنه . انگار شاهنامه میخونه . اسم یکی یکی بچه ها رو میاره و از زبونشون حرف میزنه . فلانی گفت ب
عین . شین . قاف - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:32
افرادى که با ما هم عقيده هستند به ما آرامش مى دهند و افرادى که مخالف با عقيده ى ما هستند به ما دانش.آدمى براى لذت بردن از زندگى به آرامش نياز دارد،و براى چگونه زيستن به دانش.اگر تو نتوانی بخندی، برقصی
تو را ... - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:32
تو را دوست دارمآنسان که هرگز کسی را دوست نداشتهامو دوست نخواهم داشتتو یگانه هستی و خواهی ماندبی هیچ قیاسی با دیگریاین حس چیزی است آمیخته و عمیقچیزی که تمامِ ذراتم را دربرمیگیردتمام امیالام را ارضا
بخار روی شیشه ..... - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:32
امروز صبح داشتم می اومدم سر کارم . چند دقیقه ای از حرکتم نگذشته بود که عرق سردی روی پیشونی ماشینم نشست .عرق سردی که حاصل اسمون نمناک و مه الود شهر و بخاریِ روشنِ ماشین و نفسهایِ من بود. و همه این
چهار فصل ... - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:32
به این باور رسیدهام که هیچ چیز را نمیتوان جبران کرد و دوباره درست گذاشت سرجایش.حفرههای زندگی همیشگی هستند.تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت
کمی دوست داشتن - تاریخ: 1398/12/15 ساعت: 2:32
در دنیایی که چیزهای کمی برایدوست داشتن مانده است،حتی اگر عشقی در میان باشد ..که بنویسیکه سکوت کنیو کمی هم دوست داشتن ببینیباز هم چاره ی دیگری نداریمهمینقدر کم است که هستاما در بین همین کم ها ..در دنیا