برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خوونی، با بزرگون می شینی،
حرف میزنی... همه چی میدونی ...
شما که کله ت پُره،
واسه هر چی که میگن جواب داری،
در نمی مونی ، بگو از چیه که من دلم گرفته...!
راه میرم دلم گرفته، می شینم دلم گرفته
گریه می کنم، می خندم، پا میشم،
دلم گرفته.. !!
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
چقدر زندگیامون سخت و سرد و بی روح شدن .البته خودم رو عرض میکنمهمش در حال دویدن صبح تا شب و اخرشم به قول اون گل پسر هی عقب عقب میرم جلووووودلم میخواد توی این روزای اخر زمستون دسته جمعی بریم بیرون . اما هر کیو نگاه میکنم ، اونم بدتر از من در حال دویدنهدلم میخواد بریم بیرون توی یه دشت . هوای ابری . سرد .تا موقع تاریکی هوا بیرون بمونیم . اتیش روشن کنیم . اتیش بزرگسردمون شه جمع شیم دور اتیش هی دود بره تو چشامون اشکمون دربیاد اما از سرما هی نزدیک تر شیم به اتش ( قدیما میگفتن دود سمت هرکی بره یعنی پول داره . چه ربطی داشت خودمم نمیدونم ). لباسمون داغ شه توی تنمون . بوی دود بگیریم .اتیش که کوچیک شد ، نفت بریزم روش یهو گر بگیره . همه جا رو روشن کنه و گرم شیم دوباره .
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پسِ پشهبندی، نمیشود!میخواستی پیالهی زهری که دادهاندشیرین شود به حبّهی قندی، نمیشوداُف بر جهان نامتناسب که هرچه هستچندی نمیپسندی و چندی نمیشود...
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده
برچسب:
نویسنده: بهار میرزاده