لعنت - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
عشق و عقل "من حاصل زخم‌های تمام نبردهایی هستم که از آنها طفره رفته‌‌ام" لعنت ... لعنت به شایدی که مهیا نمی‌شود ۱۴۰۲/۱۰/۲۵ | 8:49 AM مشخصات وب مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز می‌کنی که بخندی، نمی‌شودبر زخم تازه چشم ببندی، نمی‌شودلبخند می‌زنی که بگویی...
اتش - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
اتش..... چقدر زندگیامون سخت و سرد و بی روح شدن .البته خودم رو عرض میکنمهمش در حال دویدن صبح تا شب و اخرشم به قول اون گل پسر هی عقب عقب میرم جلووووودلم میخواد توی این روزای اخر زمستون دسته جمعی بریم بیرون . اما هر کیو نگاه میکنم ، اونم بدتر از من در حال دویدنهدلم میخواد بریم بیرون توی یه دشت . هوای ا...
شمایی که - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
شمایی که ... شما که سواد داری، لیسانس داری، روزنامه خوونی، با بزرگون می شینی،حرف میزنی... همه چی میدونی ...شما که کله ت پُره،واسه هر چی که میگن جواب داری،در نمی مونی ، بگو از چیه که من دلم گرفته...!راه میرم دلم گرفته، می شینم دلم گرفتهگریه می کنم، می خندم، پا میشم،دلم گرفته.. !! ۱۴۰۴/۰۲/۳۰ | 12:39 A...
تنهایی - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
تنهایی.. تنهاییِ قلبِ یک مرد شبیه راهرویی بی‌انتهاست؛جایی که صدای قدم‌های خودش را همبا تأخیر می‌شنود.مردها همیشه یاد گرفته‌انددر دلِ همین راهروهای خلوت قدم بزنندبی‌آن‌که چراغی روشن کنند،بی‌آن‌که دستی برای گرفتن داشته باشند.هیچ‌کس نمی‌فهمد مردچقدر حرف‌هایش را هر روزدر گلو حبس می‌کندتا دیگران خیالشان ...
- تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
.::. تنهایی بعضی آدم‌ها شبیه اتاق‌هایی‌ست که سال‌ها در بسته مانده‌اند؛ اتاق‌هایی که نور از درزهایشان عبور نمی‌کند و هیچ‌کس نمی‌داند پشت آن در چه می‌گذرد. این تنهایی‌ها از جنسِ نبودنِ دیگران نیست؛ از جنسِ نرسیدن است. انگار آدم می‌خواهد چیزی را از عمق جانش فریاد بزند، اما صدا در همان عمق گم می‌شود. هی...
مرد - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
مرد... من مرد شدم وقتی فهمیدم هیچ‌کس قرار نیست نجاتم بدهد.نه دستی از آستین معجزه بیرون آمد،نه شانه‌ای همیشه آماده بود.یاد گرفتم خودم، شانه‌ی خودم باشم.بعضی شب‌ها آن‌قدر خسته‌ام که حتی نفس کشیدن هم کار به حساب می‌آید.اما صبح که می‌شود، صورتم را می‌شویم،انگار نه انگار که دیشب با هزار فکر جنگیده‌ام.مرد...
شاید فردا... شاید این بار... شاید سرنوشت - تاریخ: 1405/5/24 ساعت: 20:36
بعضی عشق‌ها از همان ابتدا با یک سؤال آغاز می‌شوند؛ سؤالی که شاید تا آخرین روز هم پاسخی برایش پیدا نکنی.«آیا روزی به تو خواهم رسید؟»شاید عجیب باشد، اما بیشتر عاشقانه‌های دنیا نه با وصال، بلکه با تردید نوشته شده‌اند. با شب‌هایی که آدم میان امید و ناامیدی قدم می‌زند، با روزهایی که هر پیام، هر تماس و هر...
اتش..... - تاریخ: 1403/1/31 ساعت: 15:04
چقدر زندگیامون سخت و سرد و بی روح شدن .البته خودم رو عرض میکنمهمش در حال دویدن صبح تا شب و اخرشم به قول اون گل پسر هی عقب عقب میرم جلووووودلم میخواد توی این روزای اخر زمستون دسته جمعی بریم بیرون . اما هر کیو نگاه میکنم ، اونم بدتر از من در حال دویدنهدلم میخواد بریم بیرون توی یه دشت . هوای ابری . سرد...
اندرون... - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 17:26
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پس...
لعنت ... - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 17:26
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پس...
من... - تاریخ: 1402/11/6 ساعت: 17:26
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پس...
یک خاطره ، یک حسرت - تاریخ: 1402/7/25 ساعت: 12:33
چند شب پیش مهمون داشتیم .مرد محترم و مسنی با کلی تجربه و خاطره های رنگارنگ از زندگی .ایشون داشتن تعریف می کردند که بچه بودن و از مدرسه فراری .میگفت کلاس اول ابتدایی توی روستا بودم از مدرسه فرار میکردم اما معلم می اومد توی صحرا دنبالبچه هایی که از مدرسه فرار میکردن و دنبالشون توی خاکهای صحرا میدوید و...
کلاغ.. - تاریخ: 1402/6/30 ساعت: 16:22
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پس...
با من همانند سگ رفتار کنید .. - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:43
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پس...
به شرط چاقو .. - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:43
یکی از چیزایی که همیشه مخالفش هستم و هیچ وقت راضی به انجامش نشدم خرید هندونه به شرط چاقو هست .به دو دلیل :1- این کار به نظر بنده واقعا غیر بهداشتی هست2- هندونه فروش بی نوا که توی اون هندونه نیست و داخل هندونه ساخته و پرداخته دست ایشون نیست .دیشب رفتیم بیرون دوری بزنیم . برگشتنی دور میدان مقاومت یا ه...
جای خالی .... - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 11:43
مثل قلک پُرم از خرد شدنهای دلمخردتر گشته غرورم…. وَ دلی پُر دارم************لب باز میکنی که بخندی، نمیشودبر زخم تازه چشم ببندی، نمیشودلبخند میزنی که بگویی دلت خوش است-جانت ندیده هیچ گزندی، نمیشودجان میکَنی که قهقههات را رها کنیجز بانگِ هایهای بلندی نمیشودشیری به خشم پنجه گشودهست، رفتهای-پنهان شوی پس...
سابق - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 17:42
چقدر كلمه " سابق " عجيبهرفيق سابق ، خونه سابق ، آدم سابق ؛گاهی بی آنکه بفهمیدر طول زمان آدم دیگری میشویبیشتر سکوت می کنیدیرتر باور میکنیو کمتر می رنجی ...يه جا ي تعريف قشنگي از اشك خوندم ك ميگفت :« اشك تاواني است كه چشم ها بايد بابت درست نديدن بپردازند »مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکندآهنگ قد...
بدون اسم و رسم.. - تاریخ: 1401/11/24 ساعت: 17:42
تن چیست که با خاک برابر نتوان کرد؟از کوتهی ماست که دیوار بلندستکوته بود از دامن عریانی مجنونهر چند که دست ستم خار بلندستصائب_تبریزی***********************************************************دو روز پیش داشتم میرفتم جایی ، پشت یه وانت نیسان داشتم حرکت میکردمکه کلی بلوک سیمانی بار زده بود .اونقدر بارش ...
چهل دقیقه - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 14:02
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کردکه فصل مشترک عشق و عقل تنهاییست!گر بدینسان زیست باید پستمن چه بیشرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزمبر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهی بنبست.گر بدینسان زیست باید پاکمن چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوهیادگاری جاودانه، بر ترازِ بیبقایِ خاک Adblock test (Why?)
sad - تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 14:02
شباهت تو و من هر چه بود ثابت کردکه فصل مشترک عشق و عقل تنهاییست!گر بدینسان زیست باید پستمن چه بیشرمم اگر فانوسِ عمرم را به رسوایی نیاویزمبر بلندِ کاجِ خشکِ کوچهی بنبست.گر بدینسان زیست باید پاکمن چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمانِ خود، چون کوهیادگاری جاودانه، بر ترازِ بیبقایِ خاک Adblock test (Why?)